احساس مسئولیت جامعه در قبال اختلافات خانوادگی :
موضوع خانواده و تقویت بنیان های آن به همان اندازه در جوامع سنتی اهمیتی فوق العاده دارد که اختلاف در آن ، حساسیت جامعه را به خود متوجه می سازد . معمول بر این است که قبل از بروز اختلاف در محیط خانواده ، پدر و مادر عروس این نکته را دائما به گوش او می خوانند که با لباس سفید به خانه شوهر می روی و با لباس سفید ( کفن ) از خانه او خارج می شوی . گویا نزد عموم پدران و مادران زندگانی دخترشان در عروسی و مرگ خلاصه می شود ، برای آنچه در این فاصله اتفاق می افتد تدبیری نمی اندیشند و سالیان متمادی زندگی مشترک را نادیده می گیرند و فقط برای لحظه ای از ابتدا و انتهای زندگی تعیین تکلیف می کنند . هنگام رو به رو شدن با مشکل هایی که اکثرا با به کار گیری تدبیر و حسن ظن می توان آن را به حد اقل رساند ، به جای مشورت با اهل نظر و تمکین از نظریات علمی ، بر حرف های بی اساس عرفی و محلی خویش اصرار می کنند ، مثلا :
موجب ننگ خانواده است اگر دیگران بفهمند دختر ما با شوهرش یا پسر ما با زنش اختلاف دارد .
از همان راهی که آمده ای برگرد .
زن باید در همه وقت از شوهر خود تبعیت کند .
باید آن قدر سختی های زندگی را تحمل کنی که گیسوانت مانند دندان هایت سفید شود .
به خاطر بچه ها باید تحمل کنی .
مگر زن از شوهر خود قهر می کند ؟
اختلافات و ناراحتی ها ی زوجین را مساوی با طلاق پنداشته ، سریعا یاد آور امری مبهم می شوند که با طلاق عرش خدا به لرزه می افتد و دهها پاسخ بی اساس دیگر که متاسفانه در بیشتر خانواده های ایرانی رایج است . این نقص حتی در میان افرادی که در محیط های اجتماعی و دینی صاحب مو قعیتی خاص اند نیز راه پیدا کرده است . مولف در موضوع اختلاف یکی از موکلانش با شوهر خویش ، به یاد می آورد که روحانی محل سکونت زوجین برای ترغیب زوجه به ادامه زندگی مشترک ، در مقابل استدلالهای زوجه و ذکر برخی از معایب اساسی شوهر ، پس از اصرارهای فراوان به سازش ، آخرالامر برای تقویت روحیه زوجه می گوید : اگر یک بار دیگر شوهرت تو را اذیت کند یا به رفتارهای منفی خود ادامه دهد عمامه خویش را زمین می گذارم . آیا این شد حل معضل ؟ معلوم نیست اگر زوجه با این ضمانت می خواست به خانه شوهر برگردد و پیش بینی ها تحقق پیدا نمی کرد و باز اختلاف گذشته پیش می آمد و در این فاصله پای فرزندی هم به میان می آمد ، بر زمین گذاشتن عمامه این روحانی محترم چه مشکلی را از زوجه و گرفتاری های بعدی وی برطرف می ساخت . اساسا مخلوط کردن بنیان های ایدئولوژیک با اختلافات زناشویی به نظر نگارنده امری عبث و غیر عقلایی است . زیرا همان طور که مشکل ها ناشی از رفتارها و کنش های یک یا هر دو طرف موضوع است راه حل آن نیز می تواند بر اساس منطقی استوار و موثر اختیار شود .
و اگر اختلاف به گونه ای در زوایای زندگی وارد شده که هیچ نسخه ای نتواند آن را درمان کند ، اتفاقا جدایی رمز سعادت و تامین فردای زندگی آن دو خواهد بود و این قاعده را می توان در زمینه های دیگر از زندگی مردم ملاحظه کرد گاهی جدایی از یکدیگر و عدم ارتباط بین دو عضو خانواده از ارتباط ایشان با یکریگر بیشتر مورد تاکید قرار گرفته است ، اما در جامعه ما با استناد به اصول ارزشمندی مانند صله رحم و مذمت ترک آن ، جدایی را در همین مسیر اندیشه می کنند و نسخه ای عام برای آن می نویسند و این همان ایراد مهمی است که در حوزه های حل اختلاف دینی و اجتماعی کار آیی خود را از دست داده است . در نتیجه باید پذیرفت که اختلاف هم همانند سازش و دوستی بخشی جدا ناپذیر از زندگی عمومی جامعه است و برای تعدیل آن باید راه کاری برخاسته از منطق و عاری از تعصبات نژادی و قومی و محلی و ..... را پیش گرفت و گرنه با این عناصری که در شوراها ی حل اختلاف به کار گرفته شده است و عدم آگاهی از چارچوب های منطقی اختلاف و سازش و نبود قاعده اصولی در حل اختلافات روز به روز بر نارسایی های اجتماعی افزوده می شود و نظم و سازمان زندگی بشریت تهدید خواهد شد .
موضوع خانواده و تقویت بنیان های آن به همان اندازه در جوامع سنتی اهمیتی فوق العاده دارد که اختلاف در آن ، حساسیت جامعه را به خود متوجه می سازد . معمول بر این است که قبل از بروز اختلاف در محیط خانواده ، پدر و مادر عروس این نکته را دائما به گوش او می خوانند که با لباس سفید به خانه شوهر می روی و با لباس سفید ( کفن ) از خانه او خارج می شوی . گویا نزد عموم پدران و مادران زندگانی دخترشان در عروسی و مرگ خلاصه می شود ، برای آنچه در این فاصله اتفاق می افتد تدبیری نمی اندیشند و سالیان متمادی زندگی مشترک را نادیده می گیرند و فقط برای لحظه ای از ابتدا و انتهای زندگی تعیین تکلیف می کنند . هنگام رو به رو شدن با مشکل هایی که اکثرا با به کار گیری تدبیر و حسن ظن می توان آن را به حد اقل رساند ، به جای مشورت با اهل نظر و تمکین از نظریات علمی ، بر حرف های بی اساس عرفی و محلی خویش اصرار می کنند ، مثلا :
موجب ننگ خانواده است اگر دیگران بفهمند دختر ما با شوهرش یا پسر ما با زنش اختلاف دارد .
از همان راهی که آمده ای برگرد .
زن باید در همه وقت از شوهر خود تبعیت کند .
باید آن قدر سختی های زندگی را تحمل کنی که گیسوانت مانند دندان هایت سفید شود .
به خاطر بچه ها باید تحمل کنی .
مگر زن از شوهر خود قهر می کند ؟
اختلافات و ناراحتی ها ی زوجین را مساوی با طلاق پنداشته ، سریعا یاد آور امری مبهم می شوند که با طلاق عرش خدا به لرزه می افتد و دهها پاسخ بی اساس دیگر که متاسفانه در بیشتر خانواده های ایرانی رایج است . این نقص حتی در میان افرادی که در محیط های اجتماعی و دینی صاحب مو قعیتی خاص اند نیز راه پیدا کرده است . مولف در موضوع اختلاف یکی از موکلانش با شوهر خویش ، به یاد می آورد که روحانی محل سکونت زوجین برای ترغیب زوجه به ادامه زندگی مشترک ، در مقابل استدلالهای زوجه و ذکر برخی از معایب اساسی شوهر ، پس از اصرارهای فراوان به سازش ، آخرالامر برای تقویت روحیه زوجه می گوید : اگر یک بار دیگر شوهرت تو را اذیت کند یا به رفتارهای منفی خود ادامه دهد عمامه خویش را زمین می گذارم . آیا این شد حل معضل ؟ معلوم نیست اگر زوجه با این ضمانت می خواست به خانه شوهر برگردد و پیش بینی ها تحقق پیدا نمی کرد و باز اختلاف گذشته پیش می آمد و در این فاصله پای فرزندی هم به میان می آمد ، بر زمین گذاشتن عمامه این روحانی محترم چه مشکلی را از زوجه و گرفتاری های بعدی وی برطرف می ساخت . اساسا مخلوط کردن بنیان های ایدئولوژیک با اختلافات زناشویی به نظر نگارنده امری عبث و غیر عقلایی است . زیرا همان طور که مشکل ها ناشی از رفتارها و کنش های یک یا هر دو طرف موضوع است راه حل آن نیز می تواند بر اساس منطقی استوار و موثر اختیار شود .
و اگر اختلاف به گونه ای در زوایای زندگی وارد شده که هیچ نسخه ای نتواند آن را درمان کند ، اتفاقا جدایی رمز سعادت و تامین فردای زندگی آن دو خواهد بود و این قاعده را می توان در زمینه های دیگر از زندگی مردم ملاحظه کرد گاهی جدایی از یکدیگر و عدم ارتباط بین دو عضو خانواده از ارتباط ایشان با یکریگر بیشتر مورد تاکید قرار گرفته است ، اما در جامعه ما با استناد به اصول ارزشمندی مانند صله رحم و مذمت ترک آن ، جدایی را در همین مسیر اندیشه می کنند و نسخه ای عام برای آن می نویسند و این همان ایراد مهمی است که در حوزه های حل اختلاف دینی و اجتماعی کار آیی خود را از دست داده است . در نتیجه باید پذیرفت که اختلاف هم همانند سازش و دوستی بخشی جدا ناپذیر از زندگی عمومی جامعه است و برای تعدیل آن باید راه کاری برخاسته از منطق و عاری از تعصبات نژادی و قومی و محلی و ..... را پیش گرفت و گرنه با این عناصری که در شوراها ی حل اختلاف به کار گرفته شده است و عدم آگاهی از چارچوب های منطقی اختلاف و سازش و نبود قاعده اصولی در حل اختلافات روز به روز بر نارسایی های اجتماعی افزوده می شود و نظم و سازمان زندگی بشریت تهدید خواهد شد .




