مدتی است موضوع انتقاد و چگونگی اجرای آن و بایسته های انتقاد تحت عناوینی مانند انتقاد سازنده و مخرب ، مورد بحث مدیران ارشد و میانی نظام و به تبعیت از ایشان درجمع اصحاب رسانه ها نیز مطرح گردیده است . گرچه این موضوع در همه مراحل زندگی و نظام های سیاسی مطرح بوده است ، اما حساسیت امر زمانی بالا می گیرد که همه خود را انتقاد پذیر می نامیم و فوراً طرف مقابل را مخرب و انتقادات او را تخریب گر تلقی و با آن برخورد هجومی می کنیم .
به بهانه تکریم منتقدین
نگارنده بدون تعلق به هیچیک ازجریانات سیاسی حاکم بر کشور عزیزمان د ردوران بعد ازپیروزی شکوهمند انقلاب اسلا می ،و بدون اینکه قصد این داشته باشد که جریانی را منتقد بنامد وجریان دیگری را منتقم ؛بلکه صرفا با الهام از بخشی از تاریخ گذ شتگان به یک ضعف بزرگ درمدیریت کشورمان اشاره می کنم که اگر برای آن فکری نشود شاهد نوعی از پاشید گی خواهیم گردید که باسازی آن درتوان احدی نخواهد بود !!!!!.
در زمان های دورو نزدیک که حکومت ها عموما به شیوه دیکتا توری واستبدادی اداره می شدند وطبیعت این نوع حکومت ها این بود که مردم از بیان مشکلات و ضعف ها درمحضر سلطان وحشت داشتند و این موضوع موجب بروز مشکلاتی در اداره جامعه گردیده بود.لاجرم برای درمان دردهای مردم وحکومت ها ؛تدریجا درباریان بر آن شدند که عنوان ومنسبی تحت نام ترخان بوجود آورند که از این طریق مشکلات به گوش پادشا هان وحاکمان برسد.
ترخان درلغت به معنی رئیس وشریف است اما دراصطلاح به کسی می گویند که قلم تکلیف از روی او برداشته شده واز هر قید وبندی دربیان مطالب آزاد است بدون اینکه کو چکترین مو اخذه ای شود ورفت وآمد این قماش از افراد در دربار بدون هیچگونه محدودیتی صورت می گرفت ؛به هرجا ومکانی ودر هر زمانی می توانستند وارد شوند!!.
ترخان دراین د سته ازحکومت ها نقش سوپاپ اطمینان در دیگ بخار را ایفاء می کرد، بد ین معنی که هم حر فهای مکتوم مردم از شیوه حکومت داری شاه را بیان می ساخت وهم حاکم را از اتفاقات واعمال کار گزاران آگاه می ساخت ودرنتیجه موجب اصلاح امور می گردید.
درهمین خصوص نیز دربخش هایی ازتاریخ سلاطین از عناوینی مانند دلقک یا تلخک سخن به میان آمده است که ماهیتا همان ترخان ها هستند که پیش از آن اشاره شد.
دلقک را گرچه از حیث ریشه طناز وبذ له گو خواند ه اند اما دردربار محمود غزنوی همین نا م را تلخک می خواندند ولی چون علمای عرب در قرائت متون عربی بدون نقطه تبحر داشتند وآنرا از برجستگی های خود به حساب می آوردند از این روی کلمه تلخک تبد بل شد به طلحک؛ودردوره قاجار از بین رفت و جای آن را گرفت وشد دلحک وسرانجام دلقک بوجود آمد و در هر دوره ای از افرادی مانند شیخ شیپور،الذاکرین،مصطفی کچل،میرزا کی خان ملقب به چلقوز دلقک و......نام برده می شوند که نقش را کم وبیش دراداره جامعه ودربار عملی می ساختند.
از جمله دلقکی های حکیمانه که در تاریخ پیشین نگاشته شده است،مربوطه به حادثه ای است که گفته شده است :طلحک را برای امر مهمی نزد خوارزمشاه فرستادند،وی مد تی آنجا ماند ولی خوارزمشاه توجه چندانی به وی نکرد .روزی پیش خوارزمشاه ،از خصوصیات مرغان سخن درمیان بود که طلحک گفت:هیچ مرغی از لک لک زیرک تر نیست .
گفتند:ازچه می دانی؟ گفت:همینکه هرگز به خوارزم نمی آید.
ومشابه چنین رفتارهایی را درکردار ورفتار کریم شیر ه ای در دربار ناصر الین شاه در بیان گرفتاری ها ورفع ورجوع مشکلات مرمان وطبقات پایین از مدیران حکومت ا قدام می کرد.
دریک بیان گویا می توان ترخان،تلخک،طلحک ویا دلقک را نماد حاضر جوابی وهوشمندی تعبیر کرد که در ادب فارسی نیز از آن با همین موقعیت یاد می شود.
بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی که دلهای بسیاری جهت ارائه الگویی جدید درمدیریت به آن امید بسته شده بود به جهت خصوصیت کاریزمای درمیان رهبران ومردم وقداستی که مردم به مدیران درسطوح مختلف قائل بودند اجازه هیچگونه ایراد گیری از تصمیمات واعمال ایشان را به خود نمی دادند ودربست همه رفتار حاکمیت را عین درستی تلقی می کردند که متاسفانه حکومت نه تنها از این موقعیت بی بدیل استفاده جامعی نکرد،بلکه با گذشت زمان و کاهش روحیه انقلابی وتغییر درنگرش مدیریت ها وورود آسیب های اجتماعی واقتصادی در سطح رفتارهای شخصی وسازمانی عموم مدیران وگسترش فاصله حاکمان از مردم وورود صدها عامل دیگر درسال های اخیر دلسوزان نظام احساس می کنند تحلیل های رهبران معنوی وسیا سی کشور از شرایط کشور ووضعیت معیشت مردم و آنچه که در میان مردم می گذرد بیشتر تصنعی بوده وبه عبارتی مدیرا ن در جامعه مخاطب خویش را از دست داده اند ودر خلا ء ،با جامعه پیرامونی خویش سخن می گویند وتحلیل ها از شرایط فرهنگی وسیاسی کشور وگزارشات ساختگی د دستگا هها نشات می گیرد تا اینکه برخاسته از یک نگاه جامع و راستین باشد.!!!
چرا چنین است؟
گویند روزی برای سلطان محمود درحا لت گرسنگی بادنجان بورانی آوردند که از خوردن آن خوشش آمد وگفت:بادنجان طعامی است خوش.ندیمی که درنزد ایشان بود درمدح بادنجان تعریف فراوانی کرد.اما در روز دیگری که برای سلطان محمود مجددا بادنجان تهیه کردند وی بعد ازخوردن گفت بادمجان ضرر زیادی دارد که اینبار همان ندیم شروع کرد درمضرات بادنجان مبالغت تمام وکمال کرد !سلطان که تعاریف قبلی ندیمش را از بادنجان در خاطر داشت گفت: ای مردک! نه این زمان مدحش می گفتی؟گفت:من ندیم تو ام نه ندیم بادنجان.مرا چیزی باید بگویم که تو را خوش آید نه با دنجان را.
مشکل امروز به ظاهر منتقدین کشورمان نیز چنین است که عموم ایشان ندیم هستند تا منتقد !!!وتازمانی که اصلاح نشود نمی توان به نتیجه فعالیت ها اطمینان کاملی داشت.اینکه دیده می شود مجری برنامه ای، هم خودش اجرای برنامه می کند وهم ازنتایج آن اعلام رضایت می کند وکارمندانش (ندیمان) تحت عنوان افکار سنجی از نتایج مقبول آن درمیان مردم گزارش می دهند حکایت از معضلی است که باید پیش از همه چیز درمان شود وبعد ارزیابی کد که نظر مردم در موضوعی که به آن پرداخته ایم چیست.
راه حل
1-مدیران درتمام سطوح ،خویش را از خطا واشتباه مصون نپندارند بلکه به معنی واقعی بلکه هر قدر سطح مسئولیت شان بیشتر می شود خود را محتاجتر به شنیدن بدانند ونیمی از اوقات خویش را به شنیدن صرف کنند.گویند مهاتما گاندی در بعضی از مراسم های تخصصی وعمومی که می رفت فقط صرف شرکت وبرای شنیدن حاضر می شد اما درایران........!!!می گویند زکی یمانی وزیر سابق نفت عربستان سعودی وپرنفوذ ترین عضو اپک درسالهای پیشین درهفته یک روز را برای استراحت وفکر کردن وشنیدن اختصاص داده بودوهمین رمز اقتدار وموفقیت وی بود...
2-فضا را به گونه ای فراهم کنیم که افرادی که هیچ برای از دست دادن ندارند در کنار مدیران به ویژه صاحبان مناصب بالاحضوری فعال داشته باشند تا بدون چشمداشتی وترس از فردای زندگی اشان ؛هر آنچه را که می پسندند وبا هر زبانی که دوست دارند بگویند .
دقت کنیم تلخک یا ترخان یا دلقک ویا همین منتقد خودمان باید چیزی برای از دست دادن نداشته باشد والا حرفهایش همانی خواهد بود که درگفتار ندیم محمود غزنوی تجلی یافته بود.
3-نگارنده در ماههای نخستین آزادی اسیران عزیزمان از بند صدام ملعون چنین می پنداشتم که راس هرم نظام ومدیران عالی ونهادهای مسئول طوری برنامه ریزی کنند که با استفاده از روحیه ایثار وظلم ستیزی آزادگان وقبل از اینکه آنها نیز آلوده قدرت وثروت شوند طوری کنند این نقش را در حکومت اسلامی به ایشان بسپارند که متاسفانه نه تنها چنین نشدبلکه شخصی که آنروز عالی ترین مقام اجرایی کشور را دردست داشت در جلسه دولت اعلام می کند نیاز مسکن وکار آزادگان را حل کنیم وبه حال خودشان واگذار کنیم تا مانند خانواده شهیدان سربار دولت نشوند(نقل به مضمون)وبا همین نگرش با پیش آوردن مشکلات روزمره برای این ترخان های بالقوه، غرور عموم آنها را در نزد خانواده هایشان شکستند وزمینه استفاده های این چنینی را از قدرت بی نظیر آنها ازبین بردند.همان طور که با عموم جانبازان به ویژه شیمیایی های عزیز چنین کردند .
به امید آنروز
دکتر مرتضی بهشتی
وکیل دادگستری




